دل نیست کبوتر …

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشۀ بامی که پریدیم ،پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ،رمیدیم

کوی تو که باغ ارم و روضۀ خلد است

انگار که دیدیم ندیدم ،ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوۀ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

سر تا به قدم تیر دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم ، رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخن ها

آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدی

————-

وحشی بافقی

دیدگاهی برای این نوشته نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.